پدرام .  سوم آذر , ماه كمان و آتش , برابر با بيست و چهارم نوامبر بارانی در يك روز نيمه آفتابی بدنيا آمد نامش را پدرام نهادند تا بر بار معنايش , نيكو  و زيبا گردد    ....

     amir engineer .  يك مهندس صنايع با عقايد منحصر به خودش , توي فصل سرما بدنيا اومده و دقيقا مثل زمستون با تمام سكوتش حرفهاي زيادي براي گفتن داره   ....

     هستي .  زاده شدم در آستانه جنگ , بزرگ شدم در كوچه هاي تنگ بي احساس , بر صحنه تئاتر , قلم زدم زندگي آنهايي كه نمي شناختم و هنوز زنده ام ...

   رامين .  اهل ايرانم ... روزگارم كم نيست ، پر از بسيار و اندك نيست ، ذره جاني دارم ، دل پرمهري ، فكر پرشوري ، سرزميني ، بهتر از هر چه زمين ....

   شايان .  در آخرين روز بهار هشتاد و چهار چشمهاي خوشگل كوچولوش را به دنيا گشود ....